دلم میخواست یه روزی که اون روز نه 29 بهمن بود نه 9 دی نه 2 خرداد نه روز قدس نه 22 بهمن نه 23 خرداد و نه ...
یه پرچم سفید دستم می گرفتم
تنهایی
تنهای تنها
برای اولین و آخرین بار
می رفتم تو خیابونای این شهر و هر شهر دیگه ای فریاد میزدم

برای در و دیوار و خیابونای شهر و نه برای مردم حرف می زدم شعار میدادم پرچم می سوزوندم برای خودم ساندیس می خریدم

بلند داد میزدم
زنده باد آزادی مرده باد ظلم
زنده باد خودم مرده باد مرگ!!!

*با ایهام یا بدون ایهام با کنایه یا بدون کنایه باید بگم من هیچ وقت ساندیس دوست نداشتم
*فکر کنم بازم زدم به سیم آخر اینجا دیگه ایستگاه آخره و رسیدم به ته خط
آقا نگهدار میخوام پیاده شم...

یا باید یه فکری به حال خودم کنم یا یه فکری به حال مسئولین!!!