چند ماه پیش یکی از دوستان اهل عرفان!! یه سری از این دعا ها بهم داد

منم همین جوری آوردم گذاشتم رو میز و

انقدر سرم شلوغ بود و میزم نامرتب بود که اصلاً حواسم به اینا نبود!

 میز من در واپسین دقایق ترم 7 :

 

دیشب هم اتاقیم بهم گفت اگه اشکالی نداره میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟

من: بله! چرا نمیشه! بفرمایید. من در خدمتم.

]با اینکه هردومون ترکیم! ولی خوشبختانه اون لحظه فازمون فارسی بود 

و دیگه لازم نیست مکالمه رو ترجمه کنم[


هم اتاقیم: تو هر شب این دعاها رو میخونی؟

من: نمنه؟ What? چی؟! من؟! دعا؟! من و دعا؟! هرشب من؟! دعا؟! 

(همین جور مغزم داشت ارور 404 میداد)

هم اتاقیم: آره منظورم این دعاهای روی میزته! چند ماهه می بینمشون! هر شب میخونی؟

من: چی میگی؟! کدوم دعا؟! من هر شب چی میخونم؟!

هم اتاقیم: روی میزتو ببین

من: آهااااااااااااااان  

و از شدت خنده غش کردم افتادم کف اتاق!!!

من: اینا رو میگی؟! اصلاً حواسم بهشون نبود...

و دوباره از شدت خنده غش کردم افتادم کف اتاق!!!

در حالی که نمیتونستم از شدت خنده نفس بکشم: 

ینی شما تو این مدت فکر میکردین من هر شب اینا رو میخونم؟!!!! من؟!!! آخه چرا؟!!

هم اتاقیم: حالا چه دعایی بودن؟

من: نمیدونم والا! اصن نگاشون نکردم! اگه دوست داری همه اش مال تو!

دعاهارو دادم به هم اتاقیم! 

ولی ملت راجع به آدم چه فکرایی میکنناااااااااااا والا!!!