11
چند ماه پیش یکی از دوستان اهل عرفان!! یه سری از این دعا ها بهم داد
منم همین جوری آوردم گذاشتم رو میز و
انقدر سرم شلوغ بود و میزم نامرتب بود که اصلاً حواسم به اینا نبود!
میز من در واپسین دقایق ترم 7 :

دیشب هم اتاقیم بهم گفت اگه اشکالی نداره میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
من: بله! چرا نمیشه! بفرمایید. من در خدمتم.
]با اینکه هردومون ترکیم! ولی خوشبختانه اون لحظه فازمون فارسی بود
و دیگه لازم نیست مکالمه رو ترجمه کنم[
هم اتاقیم: تو هر شب این دعاها رو میخونی؟
من: نمنه؟ What? چی؟! من؟! دعا؟! من و دعا؟! هرشب من؟! دعا؟!
(همین جور مغزم داشت ارور 404 میداد)
هم اتاقیم: آره منظورم این دعاهای روی میزته! چند ماهه می بینمشون! هر شب میخونی؟
من: چی میگی؟! کدوم دعا؟! من هر شب چی میخونم؟!
هم اتاقیم: روی میزتو ببین
من: آهااااااااااااااان
و از شدت خنده غش کردم افتادم کف اتاق!!!
من: اینا رو میگی؟! اصلاً حواسم بهشون نبود...
و دوباره از شدت خنده غش کردم افتادم کف اتاق!!!
در حالی که نمیتونستم از شدت خنده نفس بکشم:
ینی شما تو این مدت فکر میکردین من هر شب اینا رو میخونم؟!!!! من؟!!! آخه چرا؟!!
هم اتاقیم: حالا چه دعایی بودن؟
من: نمیدونم والا! اصن نگاشون نکردم! اگه دوست داری همه اش مال تو!
دعاهارو دادم به هم اتاقیم!
ولی ملت راجع به آدم چه فکرایی میکنناااااااااااا والا!!!
مخاطب عزیز! ضمن عرض سلام و خیر مقدم! الان شما جزو حدوداً 200 انسان خوشبختی هستی که آدرس اینجا رو دارن. اینجا دفتر خاطرات هفتگی منه.